تو که باشي در اين برف ، گرما زده مي شوم...
از گرميلذت حضور شانه هايت ، گرمي نفس هايت ، گرمي دستانت...
آن هنگام که ميان آغوشت مچاله مي شوم و تو مي شوي...
پناه من...
غزل میم کاف
#اینجا_کسی_آرامش_را_فریاد_میزند...ما را در سایت #اینجا_کسی_آرامش_را_فریاد_میزند دنبال میکنید
برچسب: پناه من,پناه من کامران و هومن,پناه من باش,پناه من تویی و بس,پناه من داستان کامران هومن,منوجون پناه خودت کن,منوچهر پناه,منوچهر پناه تهران جنوب,رمان پناه من,خواستنت پناه من بود, نویسنده: بازدید: 10